من مادری هستم بی تجربه و خام در امور بچه داری و شاغل و صد البته مثل بسیاری از

مادران شاغل وجدانی ناراحت و خاطراتی تلخ از سپردن دختر کوچولوم به مهد کودکها و

پرستارها دارم.

فکر نمی کنم تصویر اشکهای دخترم روی گونه هاش وقتی صبحها او را به مربیای مهد

می سپردم و صدای فریادهای ملتمسانه اش که از من می خواست سر کار نرم  تا آخر عمر

از ذهنم پاک بشه. هنوز گاهی اوقات وقتی خوابه به چهره معصومش نگاه می کنم و بغض

گلوم فشار می ده.

هدفم از ساخت این وبلاگ فقط این نبود که خاطره نویسی کنم.می خوام حرفهای دلم بزنم

مشکلاتی رو  بگم که در مسیر پر نشیب و فراز پرورش پرنسسم باهاش رو به رو میشم و

 دوست دارم از بقیه مادرها برای حلش کمک بگیرم.