یه روز عصر که هوا بارونی باشه- لیدا هم کلاس یا برنامه ای  نداشته باشه  - منم درس داشته باشم و به خاطر هوا کمی هم کسل باشم  وای همچین روزی واقعا عذاب دهنده است  امیدوارم دیگه تکرار نشه. مامان حوصلم سر رفت یک دقیقه از دهنش نیفتاد .یه کم فکر بکر و یه کم ماهیگیری بازی کردیم یه کم کارتون دید ولی جواب نداد تا اینکه ساعت 8 خوابش برد.نمیدونم چرا خودش اصلا نمیتونه تنهایی بازی کنه و سرگرم بشه.واقعا مشکل دارم و دوست دارم بدونم بقیه مامانها این جور وقتها چیکار میکنن؟

 

در راستای تماشای برنامه های پزشکی  

 

لیدا:مامان میدونستی بعضی ها بچه دار نمیشن (قبل از اینکه به سوالش جواب بدم) خدا رو شکر که ما هممون گروه خونمون O مثبته مشکلی نداشتیم!! اگه یکی O منفی باشه بچه دار نمیشه.راستی چطوری میشه که کسی بچه دار نشه؟

منمتفکر:خوب ببین همونطور که بعضیا چشمشون ضعیفه و چشم بقیه سالمه... یا بعضیها که وقتی دنیا میان یه معلولیتی دارند و بقیه سالمن بعضیها هم بچه دار نمیشن دیگه.

لیدا :یعنی معلولها هم میتونن بچه دار بشن؟

من:دخترم برنامه پزشکی کدوم کانالو دیدی؟عصبانی

 

عاشقانه های قبل از خواب با مامان

لیدا:مامان خیلی دوستت دارم.مطمئنم همه مامانای دنیا از تو بدترن.

من:تعجب

 

چند روز پیش با خاله مونا و بچه ها رفتیم دوچرخه سواری.گلسا - مورچه خاله-  با دوجرخه ی فسقلیش اومده بود و واسه خودش آروم آروم حرکت میکرد.قبل از اینکه برگردیم دیدم  لیدا داره آروم و پا به پای گلسا رکاب میزنه و حسابی گرم صحبتن.خلاصه جیگر خاله کلی در فشانیها  کرده بود .یه خورده از حرفاشونو اینجا مینویسم تا یادگاری واسشون بمونه

گلسا:پلیس گنده است و وقتی ماشینها تند میرن ماشینو میگیره و به ما نمیده.ماشین نو نخر پلیس جریمش میکنه.ماشینها چه جوری خراب میشن؟

لیدا:وقتی موتور ماشین خاموش بشه و باتریش تموم بشه خراب میشه و باید بریم یه ماشین دیگه بخریم

گلسا:آره.باید بریم از عابر بانک پول بگیریم و ماشین بخریم

لیدا:نه گلسا.مامان باباها میرن کار میکنن و پول میگیرن

گلسا که بهش برخورده تو حرفش پریده :آخه دختر نه.  عابر بانک به ما پول میده و ما میریم باهاش ماشین ودوچرخه و  اسباب بازی میخریم

 

در راستای شاعر شدن لیدا اون هم به زبان انگلیسی

 

where is the GOSS?              He's on the bus

Where is the toy?         It 's next to the boy

Where is the boy?           He's next to the toy

 

بابا:لیدا این شعرو واقعا خودت گفتی؟

لیدا (با افتخار):بله .نمیدونستی من همچین امکاناتی دارم؟

 

اسفند ماه امسال لیدا کلی تولد رفته و بهش حسابی خوش گذشته.

ترنم جان پرنسس مامان-زینب خانوم-آتنا و مبینا و کیانای عزیز تولدتون مبارک!هوراهورا