دخترم لیدا 4 شهریور 1383 در بوشهر شهری جنوبی با تابستانهای گرم و نفس گیر و

زمستانهای بهاری به دنیا امد وحدودآ 4-5 ماه دیگه 5 سالش تموم میشه و منم مثل صدها

 مادر بی تجربه دیگه منتظر روزهای پاییزی شروع مدرسه هستم جایی که دخترم قدم در

 راه دراز سالها تحصیل خواهد گذاشت .

زمان زیادی نگذشته از وقتی که متوجه  شدم دخترم لیدا همه جا خواسته یا ناخواسته  نقش

 یک  پرنسس  مو طلایی با لیاس  پرنسسی و کفشهای پاشنه دار را بازی میکنه که البته از

 نقش پر رنگ امیرزاده ها درزندگیش نباید گذشت!

فرو رفتن در این نقش جدا از دردسرهای جور واجوری که برای من  و پدرش (و احتمالا

 دوستهاش) به همراه داشته با مزگیها ی مخصوص به خودشم داره. که شنیدنش خالی از

 لطف نیست.

گذشته از این تو کارهاش خیلی مصممه و کارهای نصفه نیمه اعصابشو خورد می کنه.یه کمی یه دنده خیلی حساس و خلاصه مثل تمام دخترها فرشته ایه که خدا برای پدر و مادرش فرستاده