سلام من لیداهستم من عاشق دوشنبه و پنج شنبه هستم چون مادرم ازساعت7 تا 9 کلاس دارد ومن می توانم بعدازساعت9 بخوابم.فرشته

متن بالا رو لیدا خودش تایپ کرده کم کم باید به فکر واگذاری اینجا باشم.

                                            

امروز لیدا وقتی اومد خونه از دست نجمه دختری که  مدتیه به سرویس مدرسه اشون اضافه شده خیلی شاکی بود.

لیدا:این نجمه خانوم واقعا داره شورشو در میاره .یه تذکر نیاز دارهعصبانی

من:مگه اتفاقی افتاده؟سوال

لیدا:بله.ما داشتیم از تو سرویس برای یه پسر بچه زبون درازی میکردیم!!!(منظور قبل از حرکت از مدرسه است) نجمه خانوم همش میگفت درو ببندبد درو ببندید.بهش گفتم مگه تو نمیدونی بالابر شیشه خرابه و ما نمیتونیم شیشه رو بکشیم پایین ..........پس باید در باز باشه!

من:تعجب

                       

لیدا امروز تکالیف پیک مدرسه اشو علیرغم مخالفت من تا آخر هفته نوشت و تمام کرد  و مشقهاشم تو سرویس تمام کرده بود نمیدونم چرا اینقدر عجوله.  

درس پیانو هفته گذشته خیلی براش جالب بود اصطلاحا هند آور داشت و شاید همین حرکت دستها براش درسو جذابتر کرده بود طوریکه هنوز از راه نرسیده تمرینو شروع کرد.استادش مخصوصا از سولفژ لیدا راضی بود و تشویقش کرد.

      

ولنتاین هم با لیدا حکایتی داشتیم.همین که شصتش خبر دار شد که در این روز پای کادو در میونه و عده ای به عده ی دیگری کادو میدن پاشو تو یه کفش کرد که  باید برای منم کادو بگیرید. اولش خوب لبخندی زدیم و توضیح دادیم شما فعلابرای کادو گرفتن یه کم کوچولویی و این یه مراسم برای بزرگترهاست اما راضی نمیشد میگفت اهه  .میدونستم شما نمیخواید به من کادو بدید و خلاصه سرتونو درد نیارم کم کم کار به جایی رسید که عوض یه کادو مجبور به پرداخت یک کادو + یک جایزه (برای کار انجام نداده ای که قولشو داده بود شدیم) تازه این جوایز به هیچ وجه شامل بوس و خوراکی نمیشن.خلاصه ولنتاین جز ضرر برای ما  چیزی نداشت من از همینجا این روز و قویا محکوم میکنم اصلا ما ایرانیا رو چه به این کارها.ناراحت