پست معاونت

 لیدا چند روز پیش بهم گفت: مامان من و کیانا و ریحانه یه گروه تشکیل دادیم به اسم "گروه خفاشان"

پرسیدم:چرا اسم گروهتونو گذاشتین خفاشان؟تعجب

لیدا:آخه چون هم قوی هستیم هم برای پسرها نقشه های جالب میکشیم.

اصلا نمیدونم این دخملی ما مشکلش با پسر ها چیه؟ الان چند وقته با همکلاسیش ایلیا قهره.چرا؟چون موقع خمیر بازی بهش گفته: لیدا خمیرت زشت شده همین . به خاطر این گناه کبیره مدتهاست که بهش کم محلی میکنه حالا اگه یه دختر اینو بهش میگفت اصلا اینجوری برخورد نمیکرد و از گناهش راحت تر میگذشت.

لیدا از همین الان سیارشو از پسرها جدا کرده و به چشم بیگانه های غیر قابل اعتماد بهشون نگاه میکنه و این چیزی نیست که من می پسندم.دلم نمی خواست جنسیت اینقدر براش مهم باشه. البته تعداد انگشت شماری از پسرها هم هستند که تونستند از این دیوار بی اعتمادی عبور کنند و جزو دوستهای حوبش محسوب میشوند.

دیروز هم یه سر به کلاسشون زدم و از مربیش راجع به وضعیت درسی و رفتاریش سوال کردم.خانوم مربی خندید و یه صندلی کنار میزش نشونم داد و گفت: اون صندلی رو میبینید جای لیداست.معاون منه.وقتی داستان غدیر خم را برای بچه ها تعریف کردم لیدا فورا گفت خانوم پس شما هم باید یه جانشین داشته باشید که البته منظورش خودش بودهنیشخند.

یه بار هم به عنوان دلجویی( همون چاپلوسی خودمون) به خانومش گفته:خانوم میدونم بچه ها شما رو خیلی اذیت میکنن.شما واقعا خیلی صبور هستید.

مهمون کوچولو

شنبه گذشته هم ما یه مهمون کوچولو داشتیم.اتفاقا اون روز اصلا حوصله بیرون رفتن از خونه رو  نداشتم و داشتم فکر میکردم چطوری سر لیدا رو گرم کنم که کیانا جان تشریف آورد و زحمت خاله رو کم کرد.حسابی بازی کردن و سر گرم شدند.

آخر سر هم باز طبع فمنیستیشون گل کرد و شروع کردند به شعار ساختن بر ضد پسرها که البته بابا مهرداد هم ساکت نبود و جواب شعارها رو میداد.آخر سر هم بنا به درخواست کیانا کار به درگیری با مهرداد کشید نیشخند

لیدا و کیانا در حال لگو بازی

اولش فقط لاک زدن بود که بعدش تبدیل شد به نقاشی با لاک

کیانا در نقش مادر لیدا زبان

پراکنده

لیدا:مامان میشه استخرمو باد کنی توش شنا کنم

من:الان هوا سرده ممکنه سردت بشه

لیدا:خوب با حوله توش میشینم!!!