این مطالب رو تو دفتر خاطرات لیدا که به کمک لاله جان دختر عمه اش نوشته بود خوندم:

یک بار روز تولد من بود.دوستان خیلی خوب وخیلی قدیمی داشتم.اونها در تولدم شرکت کردند.اونها رقصیدنشان خیلی خوب بود.جشن تولدم خیلی خوب برگزار شد.وقتی تولد من تمام شد این شده بود بهترین خاطرات زندگی من.آن موقع یک زمان عالی بود ولی من آنقدر خوشم آمده بود که داشتم ذوق می کردم......

 

این هم کادوهای قشنگ و رنگارنگی که دوستهای گل زحمت کشیده بودن.