لیدا : مادر بهتون تبریک میگم خیلی لاغر شدیدزبان

لیدا : مادر من خیلی پشیمونم. شما همش به من خوبی میکنید ولی من فقط شما رو اذیت میکنم.اجازه بدید دستتونو ببوسم.

لیدا : پدر میدونی من مامانتو خیلی دوست دارم؟

لیدا : مامان اجازه میدید نارنجهای تو حیاطو ببرم تو کوچه به بچه ها هدیه بدم؟(بعد می فهمم نارنجها رو جمع کرده برده تا با دوستش به جند تا پسر(به قول خودش بی ادب) پرتاب کنه)